برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی
اونشب بعد از مدتها رفتم اتاق خواب...خیلی خوشحال شدم دیدم مهندس برام پیام گذاشته بود..نوشته بود که نگرانش نباشم؛ نوشته بود که دورا دور حواسش بمن هست..
آقاسامانم عشقم؛ آخه چطور میتونم نگرانت نباشم عزیزم؟؟چطور میتونم؟؟؟
خیلی خوشحالشدم اخه مهندس گفته بود که حواسش بمن هست...وقتی مهندس حواسش بمن باشه ..انگار دنیا مال منه..دیگه غمی ندارم..من خوشبخت ترین دختر دنیا هستم..چون عشق مهندس فقط توی قلب منه؛ خدای مهربون شکر که آقاسامانمو بمن دادی ..خدایا شکرت
پریشب همینکه داشتم برای مهندس پیام میذاشتم یهو مهندس جوابمو داد...الهی فداش بشمممممممممم
هنوزم هنوزممممممم باورم نمیشه که با مهندس صحبت کردم انگاری خواب دیدم
مهندس گفت که همه خاطره هامون رو یادش هست..الهی فدای چشاش بشم فدای دل مهربونش بشم؛
هیچکی نمیدونه آقاسامانم دلش خیلی بزرگه مثل اقیانوس بزرگ و مثل آب زلاله..همیشه وقتی برای من صحبت میکنه..دائما نگران درس و دانشگاه منه..همش میگه مراقب خودت باش..میگه اگه میخوای منو خوشحال کنی درساتو بخون..فدای آقاسامانم بشم..
یه هفته پیش رفتیم جشن عقد..به اصرار مادرم لباس کوردی مدل سقزی دوختم...عکساشو برای مهندسم فرستادم..آقاسامانم وقتی عکسامو دید گفت :دستت مادرت درد نکنه چه پارچه زیبایی خریده..خیلی دلم میخواست مهندس عشقم منو تو اون لباس ببینه..
خیلی دلتنگ مهندس میشم خیلللللللللللللی..
خدایا دل هیچ ماد
برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی
امروز چهارشنبه س 96/09/29 کم کم داره هوا تاریک میشه بازم غروب شد و دلتنگیای من بیشتر شد..چقدر دلم برای مهندس تنگ میشه؛ فردا شب ؛ یلدا میشه..دلم آقاسامانمو میخواد، هرشب منتظر مهندس میشدم تا از سرکار برگرده..انقدر ساعتو نگاه میکردم تا زمان بگذره، برای دیدن مهندس لحظه شماری میکردم؛ آخه مهندس عشق منه آقای منه، یکی یه دونه ی منه، آه مهندس عزیزززززززززززززم فدای چشاتون بشم ؛ نمیگی مه.....از دوریت دق میکنه؟؟!!!! منی که طاقت یه ثانیه دوریت رو نداشتم حالا اینهمه دلتنگی رو کجا برم؟؟چکار کنم؟؟؟؟؟
آه ه ه ه ه ه ه ه ه مهندسم عزیزم قربونت برم درسته از هم دوریم؛ درسته خیلی از هم فاصله داریم، ولی قلبم همیشه برای شما می تپه؛عزیزدلم آقای خودم ، من بازم مثل سالای قبل واست شب یلدا خودمو خوشگل میکنم لباسای خوشگلی که برام خریدی رو می پوشم..خونه مون رو مرتب و تمیز میکنم طوریکه همه جا برق بزنه..امسال میخوام شب یلدامون زیباترین شب یلدایی باشه که داشتیم.
بعشق آقاسامانم
امروز صبح مثل همیشه زودتر از آقاسامانم بیدار شدم، اول چشای مهندسو بوسیدمو از خواب بیدارش کردم بعدش رفتم سراغ فسقلیمون..دیدم خیلی آروم خوابیده..بازم برگشتم دیدم مهندس عزیزم داره مسواک میزنه..با عجله رفتم زودی موهامو شونه زدم یه کم مرتب کردم بعدش رفتم آشپزخونه صبحونه ی مهندسو آماده کردم..بعدش بلند گفتم آقاسامااااااااااااااااانم بیا عزیزم دی
برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی